عبد الرضا سالار بهزادى

177

بلوچستان در سالهاى 1307 تا 1317 قمرى ( فارسى )

از دولتمردان و ديپلماتهاى حكومت كمپانى در هند ؛ دوبار پيشنهاد فرمانفرمائى كل هندوستان را رد كرد . مؤلف تاريخ هند . ( 63 ) - Metcalfe ، چارلز تئوفيلوس متكاف ، بارون متكاف ( 1846 - 1785 ) از دولتمردان مستعمرات بريتانيا ، از 1839 تا 1842 فرماندار كل جامائيكا و از 1843 تا 1845 فرماندار كل كانادا . ( 64 ) - Sir Gore Ouseley ( 1844 - 1770 ) ، از خاندان اشرافى اوزلى ايرلند ، از ديپلماتهاى ورزيدهء انگليس . ( 65 ) - Sir Henry Panttinger ( 1856 - 1789 ) ، نظامى و ديپلمات انگليسى ، اولين فرماندار انگليسى هنگ كنگ ( 1843 ) ، فرماندار دماغهء امندييك ( 47 - 1846 ) ، فرماندار مدرس ( 54 - 1847 ) . ( 66 ) - Holly Alliance ( 67 ) - تاريخ روابط سياسى ايران و انگليس ، ج 1 ، ص 253 . ( 68 ) - مرگ الكساندر اوّل تزار روسيه در هاله‌اى از ابهام باقى ماند . الكساندر كه بعد از فتح پاريس در 1814 به صورت محبوب‌ترين و قدرتمندترين امپراتور اروپايى درآمده بود ، به تدريج بيشتر و بيشتر به عالم صوفىگرى و درويشى و عرفان روى آورد و در سالهاى آخر شديدا منزوى و گوشه‌گير شده بود . در مطالعات فراوانى كه در مورد زندگانى و سلطنت الكساندر به عمل آمده و كتب فراوانى كه دربارهء او نوشته شده است تنى چند از محققين غربى شخصيت وى را از نظر روانى نيز مورد تجزيه و تحليل قرار داده‌اند ، و از جمله دلايلى كه براى حالت درويشى و انزواطلبى سالهاى آخر وى ارائه نموده‌اند به مسئلهء دخالت مستقيم وى در قتل پدرش ، تزار پل ، اهميت بسزائى داده‌اند . الكساندر در 1825 در تاگانروگ واقع در كنارهء درياى آزوف چشم از جهان فروبست ، امّا بسيارى از روسها كه بعد از حملهء ناپلئون به روسيه و شكست او الكساندر را چون بت مىپرستيدند ، مرگ وى را باور نداشتند و بر آن بودند كه او خسته از تشريفات و قيل و قال سلطنت دست از دنيا شسته و در لباس زائرى بيابان‌گرد و ناشناس از قفس زرّين ديوارهاى كاخهاى سلطنتى فرار كرده است . تا سالها پس از مرگ وى هر از گاهى در گوشه و كنار روسيه الكساندرى پيدا مىشد . ( 69 ) - تاريخ روابط سياسى ايران با انگليس ، ج 1 ، ص 272 . ( 70 ) - پس از آنكه بعد از فراخوانى هنرى ويلوك Henry Willock مأمور وزارت خارجهء انگليس مقيم در دربار ايران به لندن - به خواست دولت ايران كه رفتار وى را موهن يافته بود - دولت انگلستان تصميم گرفت روابط با ايران و تعيين و تنصيب سفير در دربار ايران را برعهدهء دولت كمپانى در هند بگذارد ، اين امر سخت بر فتحعلى شاه گران آمده و مدتها از پذيرش نمايندهء دولت كمپانى امتناع مىنمود ، تا سرانجام با شروع جنگهاى ايران و روسيه در 1241 فتحعلى شاه نيز جان مكدونالد John McDonald را كه اندكى پس از ورود به ايران لقب سر ( Sir ) گرفت ، به عنوان نمايندهء دولت كمپانى پذيرفت . ميرزا ابو الحسن خان شيرازى وزير خارجهء وقت در نامه‌اى به كانينگ وزير خارجهء وقت انگلستان ضمن اعلام پذيرش مكدونالد ، در حاشيه بطور غيررسمى و دوستانه پيشنهاد مىنمايد حال كه دولت ايران حاضر به پذيرش نمايندهء دولت « جناب كمپنى » به جاى سفير دولت انگلستان شده است ، بهتر است براى دلجويى شاه مكدونالد حامل نامه‌اى از جانب « اعليحضرت پادشاه جم‌جاه انگليس به اين دولت » نيز باشد ، « . . . و اگر رساندن به او در راه مقدور نباشد هيچ تفاوتى ندارد كه بعد از ورود برسد » . ( اسناد رسمى در روابط سياسى ايران با انگليس و روس و عثمانى ، به اهتمام غلامحسين ميرزا صالح ، نشر تاريخ ايران ، تهران ، 1365 ، ج 1 ، سند 15 از كتاب دوّم ، ص 329 - 330 ) . ( 71 ) - « . . . معروف است به شاه گفته بودند ؛ بيچاره روسها تا تبريز آمده‌اند و در اين جنگ و ستيز متحمل ضرر جانى و مالى شده‌اند ، حال ديگر قادر به مراجعت به روسيه نمىباشند . شهريار ايران تفضلا مبلغى به آنها خرجى راه بدهد كه به اوطان خويش مراجعت كنند ! » ( تاريخ روابط سياسى ايران و انگليس ، ج 1 ، ص 275 - 276 ) . ( 72 ) - تاريخ روابط سياسى ايران و انگليس ، ج 1 ، ص 277 - 279 . ( 73 ) - مادهء هفتم معاهدهء صلح تركمانچاى بدين شرح است : « مادهء هفتم - چون اعليحضرت شاه ايران مناسب